اتهام غنچه قوامی «تبلیغ علیه نظام» اعلام شد

 

غنچه قوامی، یکی از زنان خواهان ورود به ورزشگاه‌ها برای تماشای بازی والیبال که تیرماه سال جاری بازداشت شده به «تبلیغ علیه نظام» متهم شده است.

محمود علیزاده طباطبایی روز یکشنبه ششم مهرماه به ایسنا گفت که به تازگی با صدور قرار مجرمیت و کیفرخواست، پرونده موکلش به شعبه اول دادگاه انقلاب فرستاده شده است.

غنچه قوامی در آخرین پست فیسبوک خود نوشته بود : «… رفع ممنوعيت ورود زنان به ورزشگاه ابتدايی ترين و كم هزينه ترين اقداميست كه دولت روحانی در حوزه زنان می تواند انجام دهد» !

یکی از حضار از روحانی در نیو یورک پرسیده بود: شما در مراسم شام پارسال گفتید همه ایرانیها بیایند ایران. غنچه قوامی آمد و دستگیر شد.

رئیس دولت «تدبیر و امید» پاسخ داده بود: امسال هم بیایید شام!

همچنین روحانی روز چهارشنبه گذشته ۲ مهر در جلسه‌ای در بنیاد «امریکای نو» در پاسخ به سوال «فرید زکریا»، گرداننده‌ی جلسه در خصوص حکم «زندان و شلاق» صادرشده برای تعدادی از جوانان سازنده‌ی یک موزیک‌ویدئوی «بی‌ضرر» برای آهنگ «خوشحال» (Happy) : بازداشت چند جوان در ایران مساله مهمی نیست!

«ما خیلی مشکلات در جهان داریم تا بخواهیم درباره‌ی بازخواست چند نفر که یک مساله‌ی «عادی» است صحبت کنیم.»

غلامحسین محسنی ا‌ژ‌ه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه جمهوری اسلامی ، نیز پیش از این گفته بود که بازداشت غنچه قوامی ربطی به ورزش ندارد!

او روز دوشنبه ۳۱ شهریورماه در نشست خبری خود گفت: «برخلاف تبلیغاتی که در این زمینه صورت گرفت پرونده ایشان ربطی به موضوع ورزش ندارد.»

محمد خاتمی هم در روز‌های اخیر گفته است: ما در انتخابات شرکت نکرديم که دوستان ما روی کار بيايند بلکه نظر ما اين بود که روال ها و رويکردهای نادرست اصلاح شود و بحمدالله دولت و رييس جمهوری داريم که رويکرد خوبی دارد.

«غنچه قوامی تهدید شده به زندان قرچک فرستاده خواهد شد»

عفو بين الملل در بيانيه ای دراينباره آورده است که خانم قوامی پس از آزادی (پس از بازداشت موقت) به يکی از دوستان خود گفته بود که در بازداشت کوتاه مدتش به سيلی زده شده و بر روی زمين کشيده شده بود و آثار کبودی بر بدن او مشهود بوده است.

در تصویر: رامين مهمانپرست سخنگوی سابق وزارت خارجه در دولت احمدی نژاد و سفير فعلی جمهوری اسلامی در لهستان و همسرش در حال تماشای مسابقه واليبال!

غنچه قوامی ۲۷ خرداد ۱۳۹۳ در صفحه فیسبوک خود نوشته بود:

تهديد مي كنند : » هوا كه تاريك بشه، جمعتون مي كنيم.» مي گويند كه نيرو براي حفظ امنيت ما در داخل ورزشگاه ندارند، در حاليكه به تعداد ما مامور براي تهديد و ارعاب آورده اند. مي گوييم ورود زنان به ورزشگاه هيچگونه منع قانوني و شرعي ندارد. مي گويند «دستور» است و مثل هميشه مامورند و معذور. سرهنگ عرب سرخي مي گويد: » گوشتون رو عين موش مي گيرم و پرتتون مي كنم توي ون». نماينده معاونت زنان رياست جمهوري به حمايت از تجمع كنندگان آمده است و وعده برگزاري جلسه با حضور معترضين و سردار ساجدي و استاندار و … مي دهد. رفع ممنوعيت ورود زنان به ورزشگاه ابتدايي ترين و كم هزينه ترين اقداميست كه دولت روحاني در حوزه زنان مي تواند انجام دهد. وزير ورزش مسابقه قبلي را به طور سمبليك با خانواده خود در ورزشگاه به تماشا نشسته است، كه نشان دهد از ورود زنان حمايت مي كند. يك سال گذشته و اين حمايت ها راه به جايي نبرده است. حتي براي تماشاي مسابقات واليبال و بسكتبال كه تا دو سال پيش براي زنان مجاز بود. كار كار خودمان است، بايد جمع شويم و آنقدر پشت در ها بايستيم تا مجوز حضورمان صادر شود.

 

1 اکتبر 2014 at 8:25 ب.ظ. بیان دیدگاه

در قبال حضانت فرزندش صورت گرفت

 

خبرگزاری هرانا – وکیل‌مدافع معصومه عطایی (قربانی اسیدپاشی) از اعلام گذشت موکلش از قصاص پدر شوهرش خبر داد.

به گزارش هرانا، عبدالصمد خرمشاهی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، با اعلام این مطلب، گفت: معصومه عطایی قربانی اسیدپاشی توسط پدرشوهرش از اجرای حکم قصاص که دادگاه برای متهم صادر کرده بود، گذشت کرد.

وی ادامه داد: این اعلام گذشت از اجرای حکم قصاص در برابر این بود که شوهرش در مقابل حضانت فرزندشان هیچ گونه ادعایی نداشته باشد و حضانت فرزند به معصومه عطایی واگذار شود.

وکیل‌مدافع این قربانی اسیدپاشی تصریح کرد: ‌ در این راستا کلیه دعاوی که در محاکم درباره حضانت فرزند بین موکل و همسرش مطرح بود مسترد شد.

بنا بر این گزارش، شهریور ماه سال ۸۹ پدرشوهر معصومه عطایی به دلیل اینکه معصومه از شوهرش جدا شده بود و وی اصرار داشت که او به زندگی برگردد اما قربانی اسیدپاشی درخواست پدرشوهرش را قبول نکرد، بر روی صورت نامبرده اسید پاشید.

دوشنبه یکم اسفند ۱۳۹۰ خبر صدور حکم قصاص چشم در رسانه‌ها منتشر شد. پس از صدور حکم، معصومه عطایی به میزان دیه در نظر گرفته شده اعتراض داشت و محکوم‌علیه نیز معتقد بود که معصومه نابینا نشده است و به همین دلیل پرونده با اعتراض طرفین به دیوان عالی کشور رفت و در ‌‌نهایت حکم قصاص و پرداخت دیه که دادگاه تجدیدنظر اصفهان برای پدرشوهر معصومه به اتهام اسیدپاشی صادر کرده بود تایید شد.

1 اکتبر 2014 at 8:23 ب.ظ. بیان دیدگاه

محسن امیراصلانی به اتهام تفسیر متفاوت از قرآن اعدام شد

محسن امیراصلانی زنجانی، زندانی عقیدتی که از سال ۱۳۸۵ در زندان بود، سحرگاه روز چهارشنبه، دوم مهرماه در زندان رجایی‌شهر کرج اعدام شد. این حکم که دو بار لغو شده بود سرانجام با تایید رئیس قوه قضائیه اجرا شد.

24 سپتامبر 2014 at 8:40 ب.ظ. بیان دیدگاه

ماموران انتظامی بیش از ۴۵۰ درویش را بازداشت کردند

ماموران انتظامی بیش از ۴۵۰ درویش را بازداشت کردند

بیش از ۴۵۰ نفر از دراویش پس از تجمع مقابل دادستانی تهران بازداشت و همراه با ضرب و شتم به حدود ۱۵ کلانتری‌ منتقل شده‌اند. اعضای کمپین «کوچ دراویش به زندان اوین» با دستان و چشمان بسته مقابل دادستانی تجمع کرده بودند.

فرهاد نوری مدیر سایت «مجذوبان نور، پایگاه خبری دراویش گنابادی» به دویچه وله می‌گوید برخی از دراویش را هم پس از دستگیری هنوز (بعد از ظهر روز شنبه) نتوانسته‌اند به کلانتری منتقل کنند چون ظاهرا نیروهای امنیتی برای انتقال این دراویش به کلانتری ون پلیس کم آورده‌اند. عده از دراویش پس از دستگیری مقابل دادستانی نگه داشته‌اند و در انتظار رسیدن ماشین‌های خالی برای انتقال به کلانتری هستند.

به گفته مدیر سایت مجذوبان نور، پایگاه خبری دراویش گنابادی تعدادی از دراویش حین بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند «حتی خانم‌هایی که جزو دراویش بودند یا از خانواده دراویش بودند مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند.»

خانواده‌های دراویش زندانی و جمعی ۲۰۰۰ نفره از دراویش گنابادی در قالب کمپینی به نام «کوچ دراویش از ایران به زندان اوین» در پی حمایت از دراویش زندانی بوده و هدف آنان از تجمع سکوت با دست‌ها و چشم‌های بسته در مقابل دادستانی تنها برای «احقاق حقوق پیروان طریقت و عرفان» بوده است.

فرهاد نوری درباره کمپین کوچ دراویش به زندان می‌گوید این دراویش علام کرده‌اند به دلیل این‌که ایران به زندانی بسیار بزرگ برای دراویش تبدیل شده، بهتر است دراویش را زندانی کنند و دراویش خودخواسته به زندان بروند.

دراویش گنابادی در قالب کمپین «کوچ دراویش گنابادی از ایران به زندان اوین» اعلام کردند در اعتراض به سنگینی نگاه امنیتی به پیروان طریقت و عرفان با وکلای زندانی خود هم صدا شده و از طریق تجمع با چشم‌ها و دست‌های بسته در مقابل دادستانی، خواهان بازداشت و زندانی شدن تمامی دراویش عضو این کمپین توسط عوامل قضایی هستند.

در همین حال حدود سه هفته از اعتصاب غذای ۹ فعال حقوق دراویش گنابادی محبوس در زندان‌های اوین تهران و نظام شیراز می‌گذرد. به گفته مدیر سایت «مجذوبان نور» خطر مرگ آنها را تهدید می‌کند.

منبع: DW (فارسی)

21 سپتامبر 2014 at 5:14 ب.ظ. بیان دیدگاه

آماری دردناک از ۱۸۰۰ کارگری که جان باختند

خبرگزاری هرانا – تنها ده درصد کارگرانی که سال گذشته حین انجام کار جان باخته‌اند، بیمه بوده‌اند؛ یعنی نود درصد مابقی حتی با جان باختن هم نتوانسته‌اند معاش خانواده خود را تامین کنند و خدا می‌داند بازماندگان ایشان به چه مشکلاتی گرفتار آمده و چه ماتمی گریبانگیرشان شده است.

به گزارش هرانا به نقل از ایلنا؛ در روزگاری که قرائت گزارش تحقیق و تفحص مجلس از سازمان تامین اجتماعی خبر از دادن هدیه‌های گزاف به برخی مسئولان و بعضی مدیران این مجموعه توسط زمام داران امور در این نهاد بزرگ را می‌داد و خون بسیاری را از شدت تخلفات صورت گرفته به جوش می‌آورد، در جامعه کارگری اتفاقات شومی رقم می‌خورد که امروز نگریستن در قالب آمار و ارقام به آن هم دردناک است، چه برسد بخواهیم لحظه‌ای خودمان را جای افرادی بگذاریم که مستقیم یا غیر مستقیم این آمار‌ها به زندگی ایشان ارتباط داشته و دارد.

آن گونه که احمد میدری، معاون رفاه وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به ایلنا گفته، بخش عمده‌ای از کارگرانی که در حوادث ناشی از کار فوت می‌کنند، بیمه نیستند؛ بخشی آن قدر بزرگ که بر اساس آمار ثبت شده در سال ۹۲، حکایت از آن دارد که تنها ۱۰ درصد جان باختگان حوادث کاری زیر پوشش بیمه تامین اجتماعی قرار داشتند و مابقی حکم کارگران روزمزدی را داشته‌اند که روزشان را با تن فرسایی برای قوت شب سر می‌کردند!

این مقام مسئول در ادامه عمده کارگران فوت شده فاقد بیمه را «کارگران ساختمانی» اعلام کرد و گفت: اغلب این کارگران اگر از حادثه نجات پیدا کنند زیر پوشش نهادهایی همچون سازمان بهزیستی قرار می‌گیرند و با وجود وقوع حادثه در حین انجام کار؛ بیمه تعهدی در قبال آنان ندارد.

میدری در ادامه از تغییر نگرش وزارت کار به این حوادث خبر داد و گفت: حوادث کار را باید ۱۹ دستگاه هماهنگ دنبال کنند و عنصر هماهنگ‌ کننده آن نیز می‌تواند «رسانه‌ها» باشند. اکنون اطلاع‌رسانی در خصوص جزئیات حوادث کار و در مواردی وقوع این حوادث انجام نمی‌شود و از این پس سیاست ما این است که روند را تغییر داده و تا حد امکان موضوعات حوادث کاری را رسانه‌ای کنیم.

وی با تاکید بر پیچیده و گسترده بودن حوادث‌ کاری در مناطق آزاد و ویژه اقتصادی، از شدت بخشیدن به روند بررسی حوادث کاری در این مناطق توسط وزارت کار خبر داد و افزود: با توجه به این‌که حوادث ناشی از کار مربوط به «عدم رعایت نکات ایمنی در کار» است، تصمیم اکید بر این است که دو هفته یک‌بار تمامی مقامات مسئول را دعوت کرده و به تحلیل ابعاد مسئله بپردازیم تا بتوانیم کارهایی که در این‌باره می‌توان انجام داد، را بیابیم.

کافی است خودمان را جای خانواده‌ای که نان‌آورش را بر اثر حادثه‌ای حین کار از دست داده گذاشته یا حتی از آن نزدیک‌تر شده و سری به این دست خانواده‌ها بزنیم تا دریابیم بعد از رحلت عزیزشان، به چه مشکلاتی گرفتار آمده و در بلبشوی گرانی‌ها و تورم اقتصادی، تا کجا سقوط کرده‌اند؛ اینجاست که راحت‌تر می‌توان قضاوت کرد بیمه نشدن کارگران یعنی چه؟!

این در حالی است که سخنان معاون وزیر رفاه را به حال حاضر نیز می‌توان تعمیم داد تا نتیجه گرفت بسیاری کارگرانی که هم اکنون پیرامونمان مشغول فعالیت هستند، به مانند اسلاف خود بیمه نیستند و هر آن احتمال دارد خانواده خود را با بزرگ‌ترین بحران ممکن‌‌ رها کرده و بدرود حیات بگویند یا با آسیب‌های جدی، به نزد ایشان باز گشته و در هزینه‌های سرسام آور درمان و نگهداری مصدومان، به همراه ایشان به فقری شدید سقوط کنند.

اینجاست که هر چه از لزوم آموزش به کارگران سخن بگوییم، تلاش داشته باشیم شعار «اول ایمنی، بعد کار» را محقق کنیم، دستگاه‌های مرتبط را فراخوانده و در این باره با ایشان مشورت کنیم و…، تنها به اجل معلقی که روی سر کارگران بیمه نشده پرسه می‌زند فرصت خودنمایی بیشتر داده‌ایم و خانواده بیشتری را به فروپاشی نزدیک کرده‌ایم، در حالی که هیچ گزندی متوجه قانون شکنان نشده و حتی هشداری خطاب به ایشان صادر نشده است!

گویی فراموش کرده‌ایم که بیمه کردن کارگران از جمله اجبارهای قانونی است و کسانی که این قانون را رعایت نمی‌کنند، مجرم هستند، که اگر این مهم فراموش نشده بود، ابتدا جا داشت حقوق قانونی کارگران را فریاد زده و عواقب رعایت نکردن آن را به کارفرمایان گوشزد کنیم و بعد به فکر راهکاری برای کاستن از شمار جان باختگان حوادث کار باشیم تا دست کم پیش از رسیدن به نقطه مطلوب در این رابطه، شاهد آن نباشیم که با جان باختن کارگری بیمه نشده، پیمانکار در صلح و صفا ادامه کار می‌دهد و خانواده‌ای از صفر (یا چیزی شبیه آن) به عمق منفی سقوط می‌کند و دست‌گیری نمی‌بیند!

7 سپتامبر 2014 at 6:50 ب.ظ. بیان دیدگاه

» من اینجا در زندان اوین، هوای وطنم را نفس می‌کشم‬ یادداشتی از زندانی شماره ۲۴۲۲۱۱ بند زنان زندان اوین: ساجده عرب‌سرخی‬ یکشنبه, ۹م شهریور, ۱۳۹۳

 

منبع این مطلب کلمه

نویسنده مطلب: ساجده عرب‌سرخی

 

 

 

 

 

 

 

ساجده عرب سرخی در سالگرد بازگشتش به ایران، در یادداشتی از زندان می نویسد: من، زندانی شماره ۲۴۲۲۱۱ محبوس در بند زنان زندان اوین، اگرچه سرم به نشانه خضوع و خشوع در برابر رهبران درحصر جنبش سبز و بزرگان دربند و دلسوزان و دغدغه‌مندان کشورم به زیر است، بلند می‌گویم که اگر امروز به یک‌ سال پیش بازگردم و بلیت تهران در دستانم باشد و هنوز فرصت انتخاب داشته باشم، باز هم سرم را بالا می‌گیرم و به کشورم باز می‌گردم و دلم برای ایرانم می‌تپد.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی که همزمان با بازگشتش به ایران، به اتهام تبلیغ علیه نظام به یک سال حبس محکوم شد و از یک ماه و نیم پیش محکومیت خود را در بند زنان زندان اوین می گذراند، همچنین نوشته است: بگذار آن‌ها دلشان بخواهد که کسی برنگردد، که پنهان هم نیست، و هر روز یک مقام قضایی یا امنیتی خبر از احکام غیابی دهد و تهدید کند تا جوانان و سرمایه‌هایی که قرار است ایرانمان را بسازند در آن سوی مرزها در غربت بسوزند و در این سوی دیوارها در دلتنگی بمانند، تا عرصه برای جولان مفسدان اقتصادی و انحصارطلبان قدرت و ویران‌گران خاک مهیا شود و بی‌دغدغه بتازند.

ساجده عرب سرخی در حالی به تبلیغ علیه نظام محکوم شده که مصداق این اتهام برای وی، نگارش چند دلنوشته برای پدرش در دوران بازداشت او در سال ۸۸ عنوان شده است. این حکم به صورت غیابی صادر شده و دادگاه حتی پس از درخواست واخواهی وی نیز امکان تجدید محاکمه و دفاع عادلانه را از او سلب کرده است.

وی با اشاره به همین موضوع، در یادداشت خود می نویسد: دوست داشتم در دادگاهی که برایم برگزار نشد حاضر شوم و چشم‌درچشم قاضی، شمرده و آرام، یادآوری کنم که این روزها و ماه‌ها و حتی سال‌ها برای من و ما، هرچند سخت، تمام می‌شود. وای به روزی که برای ما تمام شود که آغازی است برای شما!

ساجده عرب سرخی پرونده دیگری نیز دارد که از سوی سپاه تشکیل شده و در مرحله دادسرا است. او در ماه های قبل از زندان، بارها برای بازجویی در خصوص آن پرونده به صورت غیر قانونی احضار شده بود. وی در این باره نیز در یادداشت خود می نویسد: روزی به بازجویم در سپاه گفتم اگر چشم شما به دادگاهی است که همین روزها قاضی بر آن ریاست می‌کند و تلاشتان برای تکمیل پرونده‌ای است که از حجم خالی‌ بودن آن ناگزیرید بارها سوال‌های تکراری بنویسید، چشم من به دادگاهی است که از دیروز تا فردای قیامت در قلب‌هایمان برقرار است و خداوندی به ریاست آن نشسته که چشم بر دهان هیچ بنده‌ای ندارد تا رأی نهایی را صادر کند.

متن کامل یادداشت ساجده عرب سرخی را در ادامه بخوانید:

یک‌ سال از آن روزی که هواپیما به زمین نشست و من در خیالم نوشتم «آغاز تهران» گذشت. یعنی یک سال از آغاز روزهای پر از بازجویی و دادسرا و دادگاه و قاضی و زندان، روزهای پراسترس و دلهره و حرکت. اما هرچه جلوتر می‌روم، مطمئن‌تر می‌شوم که هنوز از بازگشت به ایران پشیمان نیستم.

شب‌هایی که در تخت شماره‌ دو، بعد از خاموشی، پتو را روی سرم می‌کشیدم و با فشار‌دادن صورتم در بالش نگذاشتم ذره‌های دلتنگی از صبا و خانواده و دوستان تبدیل به اشک شود. روزهایی که دیوارهای آجری و بلند هواخوری با سیم‌های خاردار کشیده به یادم می‌آورند زندگی در زندان را، و تخت‌های دوطبقه و قفل‌های بزرگی که همه‌ی تلاششان را می‌کنند تا جلوه‌ای ترسناک از زندان را نمایان کنند، هرچند ناموفق باشند.

بارها مکث کردم و اندیشیدم که امروز در میانه‌ی همان میدانی هستی که هنگام خرید بلیت برای تهران هشدارش را به خودت داده بودی و هر بار بعد از مکث‌های طولانی و کوتاه، نفس عمیقم به یاری آمده که هنوز دیوارها و قفل‌ها و حصارهای توری نتوانسته پشیمانم کند از بازگشت؛ از آنکه از تصمیمت بگذری؛ که سهمت از تردد در خاک کشورت و تنفس در هوای وطنت را نتوانستند بربایند.

من اینجا در زندان اوین هنوز هوای وطنم را نفس می‌کشم و در خاک کشورم راه می‌روم. من اینجا در زندان اوین هنوز پنجره‌هایی دارم و کوه‌هایی و درخت‌هایی و آسمانی، و مدام تکرار می‌کنم «هرکجا هستم باشم، آسمان مال من است، سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم…»

هرچند هربار نفهمم بیست دقیقه سهم هفتگی‌ام از دیدن خانواده کی تمام شد و هربار که پرده‌ی سبز کابین ملاقات پایین آمد، دلم بلرزد که در چشم‌های مادر چه بود و بشنوم که تمام لبخندهایش بعد از ملاقات آب می‌شود. هرچند فاطمه با نگاهش آرامم کند که نگران صبا نباشم و هرچند فکر نکنم به رنج اینکه بابا چه حالی دارد از آنکه چهار سال و نیم از آن‌سوی شیشه پایین‌آمدن پرده را دیده و حالا این روزها باید از این‌سوی شیشه به فرود‌آمدن پرده لعنت بفرستند.

گذراندن روزهایی که ساده نیستند با یادآوری آنکه تازه آغاز حبس است سخت‌تر می‌شود، و تنها آن لحظه آرام می‌شوم که به یاد می‌آورم روزهای انتخاب را می‌گذرانم؛ انتخابی که هنوز از آن پشیمان نشده‌ام، انتخاب پر از رضایتی که در پس آن قدرتی است که می‌گوید نمی‌توان کسی را از حق زندگی در کشورش محروم کنی. رضایت از آنکه نتوانستند در آن سوی مرزها حبسم کنند و دیوارهای زندان اوین را به یاری طلبیدند.

روزی در فیس‌بوک نوشته بودم: نه، هنوز پشیمان نیستم چون توانستم در مقابل تحمل زندگی در غربت مقاومت کنم و توانستم سرم را بالا بگیرم و اجازه ندهم برای سرنوشت فرزندم کسی جز خودم و خودش تصمیم بگیرد.

دوست داشتم در دادگاهی که برایم برگزار نشد حاضر شوم و چشم‌درچشم قاضی، شمرده و آرام، یادآوری کنم که این روزها و ماه‌ها و حتی سال‌ها برای من و ما، هرچند سخت، تمام می‌شود. وای به روزی که برای ما تمام شود که آغازی است برای شما! دوست داشتم مطمئنش می‌کردم که من هیچ‌گاه دست‌دردست صبا نخواهم خواند «این شب سیه سحر ندارد» و ایمان داریم به «امیدی که بذر هویتمان است.»

روزی به بازجویم در سپاه گفتم اگر چشم شما به دادگاهی است که همین روزها قاضی بر آن ریاست می‌کند و تلاشتان برای تکمیل پرونده‌ای است که از حجم خالی‌ بودن آن ناگزیرید بارها سوال‌های تکراری بنویسید، چشم من به دادگاهی است که از دیروز تا فردای قیامت در قلب‌هایمان برقرار است و خداوندی به ریاست آن نشسته که چشم بر دهان هیچ بنده‌ای ندارد تا رأی نهایی را صادر کند. چقدر دلم آرام گرفت که محکی بود برای خودم که ایمان آورده‌ام به هم‌او که کودک هشت‌ساله‌ام را به خودش سپردم و در میدان امتحانی دیگر قدم گذاشته‌ام.

حالا بگذار آن‌ها دلشان بخواهد که کسی برنگردد، که پنهان هم نیست، و هر روز یک مقام قضایی یا امنیتی خبر از احکام غیابی دهد و تهدید کند تا جوانان و سرمایه‌هایی که قرار است ایرانمان را بسازند در آن سوی مرزها در غربت بسوزند و در این سوی دیوارها در دلتنگی بمانند، تا عرصه برای جولان مفسدان اقتصادی و انحصارطلبان قدرت و ویران‌گران خاک مهیا شود و بی‌دغدغه بتازند. ریشه‌های فکر و بیان را بخشکانند تا به یاد نیاوری هرآنچه را بر سر مردم آمده و در جریان است، و فراموش کنی ویرانی‌های پیش‌رو را.

اما من، زندانی شماره ۲۴۲۲۱۱ محبوس در بند زنان زندان اوین، اگرچه سرم به نشانه خضوع و خشوع در برابر رهبران درحصر جنبش سبز و بزرگان دربند و دلسوزان و دغدغه‌مندان کشورم به زیر است، بلند می‌گویم که اگر امروز به یک‌ سال پیش بازگردم و بلیت تهران در دستانم باشد و هنوز فرصت انتخاب داشته باشم، باز هم سرم را بالا می‌گیرم و به کشورم باز می‌گردم و دلم برای ایرانم می‌تپد. حتی اگر این بار بازجوی سپاه در فرودگاه به استقبالم بیاید و مرا به جرم دل‌نوشته‌هایی برای پدر دربندم به زندان منتقل کند.

ساجده عرب‌سرخی

شهریور ۹۳

زندان اوین

1 سپتامبر 2014 at 9:01 ق.ظ. بیان دیدگاه

۲۶ مین سالگرد کشتار هزاران جوان دربند سیاسی

‎در آستانه‌ ۲۶ مین سالگرد کشتار هزاران جوان دربند سیاسی موسوی تبریزی می‌گوید "خمینی دموکرات بود "!

موسوی تبریزی دبیر گروه "اصلاح‌طلب" مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفته است که روح‌الله خمینی بر «یک دولت دموکراتیک به معنای کامل» که «برای همه اقلیت‌های مذهبی، به طور کامل آزادی وجود دارد» تأکید داشت.

وی اضافه کرد: «حکومت مدنظر ما جمهوری اسلامی است و در اسلام نیز "آزادی به طور مطلق" وجود دارد "مگر" آنچه به حال ملت و کشور ضرر داشته باشد و موجب مفسده‌ای شود. از این قبیل عبارات در بیان امام فراوارن داریم. امام برای همین انقلاب کرد و به خاطر همین‌ها از مردم دفاع کرد و ایستاد.»

 سیدحسین موسوی تبریزی یکی‌ از یاران سید محمد خاتمی همان فردی است که در زمان خمینی، دادستان کل انقلاب بود و  با حکم وی،  محمد محمدی گیلانی و سیداسدالله لاجوردی هزاران تن پس از محاکمه های پنج دقیقه ای به اعدام محکوم می‌شدند و دختران باکره قبل از اعدام مورد تجاوز قرار می‌گرفتند! 

---
لطفا به صدای یکی‌ از دختران زندانی در این ویدیو گوش کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=6gUXHdBaTEo

---
و همان فردی است که از سوی روح الله خمینی به عنوان قاضی رسیدگی کننده به پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان منصوب شد تا دست داشتن خمینی و یارانش در آتش سوزی سینما رکس را لاپوشانی نماید!

“بیست و شش سال پیش در چنین روزهایی رژیم جمهوری اسلامی فاجعه انسانی عظیم دیگری را به فرمان روح الله خمینی به مردم ایران تحمیل کرد. در مدتی کمتر از چند هفته جنایتکاران رژیم هزاران نفر از فرزندان رشید مردم ایران را که در زندان ها به سر می بردند، به چوبه های اعدام سپردند. جنایتی که در نوع خود بی نظیر و سال گذشته در مجلس نمایندگان کانادا نیز به عنوان “جنایت علیه بشریت” به رسمیت شناخته شد.”

ماجرای پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان:

سال ۱۳۵۹ از راه رسید و با آن که سیدحسین موسوی تبریزی نماینده مجلس شورای اسلامی بود و بر پایه قانون های خود رژیم ولایت فقیه نمی توانست قاضی باشد از سوی روح الله خمینی به عنوان قاضی رسیدگی کننده به پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان منصوب شد! فشرده داستان سینما رکس آبادان این چنین است که آدم هالو و خل و معتادی به نام حسین تکبعلی زاده به همراه سه تن از یارانش به نام های فرج و فلاح و یدالله در زمان رژیم پادشاهی بر آن می شوند تا برای پیشبرد خواسته های روح الله خمینی و نابودی رژیم پادشاهی و با الهام از هیأت های دینی و سخنرانی های هواداران روح الله خمینی در مسجدهای گوناگون سینما رکس آبادان را آتش بزنند. این چهار تن در شب شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ به سینما رکس آبادان می روند و در حالی که بینندگان داشتند فیلم گوزن ها ساخته مسعود کیمیائی را می دیدند به بخش هائی از سینما بنزین و تینر می پاشند و آتش می زنند. آتش همه جای سینما رکس آبادان را فرا می گیرد و فرج و فلاح و یدالله نیز خفه شده و می سوزند. در این میان ۳۷۷ تن از بینندگان نیز نخست خفه شده و سپس می سوزند. روح الله خمینی نیز چندین آگهی پر آب و تاب بر این پایه که سینما رکس آبادان را رژیم پادشاهی به فرمان محمدرضا پهلوی آتش زده است پخش می کند. هواداران روح الله خمینی نیز در تظاهرات خیابانی شعار می دهند: فاجعه آبادان به دست شاه جلاد! فاجعه آبادان به دست شاه جلاد! فاجعه آبادان به دست شاه جلاد! ..........

 حسین تکبعلی زاده دستگیر می شود و تا فروپاشی رژیم پادشاهی در زندان می ماند و هنگام بلبشو و آشوب از زندان می گریزد. حسین تکبعلی زاده آن چنان هالو بود که پس از دیدن نام خودش در فهرست ساواکی های گریخته از دست رژیم جمهوری اسلامی خودش را معرفی کرده و می گوید: من پیرو خط امام خمینی هستم و برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی سینما رکس آبادان را آتش زدم! روح الله خمینی هم می بیند که در تنگنای بدی افتاده است! آن آگهی ها و سخنرانی های پر آب و تاب و تظاهرات پر جوش و خروش خیابانی کجا و اعترافات کسی که می گوید: چون من پیرو خط امام خمینی هستم پس سینما رکس آبادان را آتش زدم کجا؟ نخستین کاری که روح الله خمینی می کند این است که فرمان اعدام محمدرضا عاملی وزیر جهانگردی رژیم پادشاهی را می دهد چون محمدرضا عاملی اسناد و مدارک فراوانی درباره آتش زدن سینما رکس آبادان از سوی هواداران روح الله خمینی گردآوری کرده بود. کار دوم روح الله خمینی سپردن پرونده سینما رکس آبادان به سیدحسین موسوی تبریزی و سفارش پنهانی به او برای ماست مالی کردن داستان سینما رکس آبادان بود! سیدحسین موسوی تبریزی نیز در یک دادگاه نمایشی که از یکم تا دوازدهم شهریورماه ۱۳۵۹ به درازا می کشد حسین تکبعلی زاده را به همراه چند تن از کارگزاران رژیم پادشاهی به اعدام محکوم می کند و رسانه های رژیم ولایت فقیه نیز می گویند و می نویسند: عوامل آتش سوزی سینما رکس که از ساواکی ها و کارگزاران رژیم شاهنشاهی بودند اعدام شدند!

 روح الله خمینی آن چنان از شیرینکاری سیدحسین موسوی تبریزی در ماست مالی کردن پرونده سینما رکس آبادان خوشش آمد که در آغاز سال ۱۳۶۰ سیدحسین موسوی تبریزی را به سمت دادستان کل کشور به کار گمارد و سیدحسین موسوی تبریزی نیز در تاریخ سه شنبه پنج خرداد ۱۳۶۰ از نمایندگی در مجلس شورای اسلامی کناره گیری کرد و دادستان کل کشور شد. در آن هنگام سیدحسین موسوی تبریزی سی و چهار سال داشت. اندکی پس از به کار گمارده شدن سیدحسین موسوی تبریزی در پست نوین، سازمان مجاهدین خلق ایران در روز شنبه سی خرداد سال ۱۳۶۰ بر علیه رژیم ولایت فقیه جنگ مسلحانه را آغاز کرد و کشتارهای رژیم ولایت فقیه از اعضا و هواداران سازمان های سیاسی ضد رژیم آغاز شدند. درست است که سیدحسین موسوی تبریزی دادستان کل کشور شده بود اما با حفظ سمت به تبریز آمد و از تیرماه ۱۳۶۰ تا پایان شهریورماه ۱۳۶۰ روزانه ده ها تن از زندانیان سیاسی را در بیدادگاه انقلاب اسلامی تبریز در پنج دقیقه محاکمه و به اعدام محکوم می کرد. سپس کارها را در تبریز به آخوند خونخوار علی شجاعی سپرد و دوباره به تهران بازگشت. در تهران قاضی و رئیس دادگاه هنگامی که سیدحسین موسوی تبریزی به پرونده های زندانیان سیاسی رسیدگی می کرد هیچ کاره بودند و جز امضا کردن آنچه که سیدحسین موسوی تبریزی دیکته می کرد کاری نداشتند و با این روال هزاران تن از زندانیان سیاسی در تهران و زندان های اوین و قزلحصار و گوهردشت اعدام شدند.

 برای کشتار و سرکوب بهتر در قوه قضائیه رژیم دژخیمان دوزخی به جز دادستانی کل کشور پستی به نام دادستانی کل انقلاب باز شده بود و سیدحسین موسوی تبریزی برای آن که بهتر بکشد و سرکوب کند دادستان کل انقلاب کشور و سررشته دار بزرگ سرکوب و کشتار در همه ایران شد اما سیدحسین موسوی تبریزی علاقه شگفت آوری به کشتار و سرکوب در تبریز و آذربایجان داشت و هر گاه فرصت به دست می آورد به تبریز می آمد و تازیانه ای به دست گرفته و شخصا در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی در تبریز به همراه دژخیمان دیگر شرکت می کرد. برای نمونه یک روز در حالی که کلاشینکفی در دست داشت از یکی از هواداران سازمان مجاهدین خلق به نام اکبر چوپانی خواست که هم توبه نامه بنویسد و هم همه دوستانش را لو بدهد! اکبر چوپانی هم گفت که حتی اگر سرم هم برود حاضر نیستم به دوستانم خیانت کنم. سیدحسین موسوی تبریزی با کلاشینکف چند گلوله به گلو و گردن اکبر چوپانی شلیک کرد. زخم گلوله ها بی درنگ اکبر چوپانی را نکشتند. اکبر چوپانی به زمین افتاد و در حالی که ساعت ها ناله می کرد زجرکش شد. 

 در همین زمان بود که ۵۹ تن از مخالفان رژیم در فروردین ماه و اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ در مهاباد دستگیر و به تبریز فرستاده شدند. آخوند خونخوار علی شجاعی پس از هماهنگی با سیدحسین موسوی تبریزی و با فرمان وی همه ۵۹ تن را در خردادماه سال ۱۳۶۲ بدون محاکمه به اعدام محکوم کرد! چند تن از این ۵۹ تن دانش آموزان کم سن و سال دبیرستانی بودند. نام این ۵۹ تن که در بیدادگاه انقلاب اسلامی تبریز و با حکم آخوند خونخوار علی شجاعی اعدام شدند این چنین است: علی آباده-  سیدابراهیم احمدی - محمد ابوبکری - محمدامین احمدی - وفا الیاسی - ابراهیم امینی - یوسف ایازی - خالق بارزانی - غلامرضا بارزی - علی بازیان - علی بانه یان – عبدالله تحریان - منصور جناح - حسن جهانیان - کمال چاوشینی - یوسف حبیب پناه - سلیمان حسن زاده- یوسف حسن زاده- عباس حسینپور - محمد حسینی - کاظم خاتونی - رحمان خضرپور - حسن رحمانیان - خالد رحیم آذر - رحمان رحیمی - کریم رحیمیان - خضر رنگین - محمود ریزیی - سیامک سقزی - محمد سلیمی - سیدمحمود سیدمحمودی - ابوبکر شکری - فریدون شنگه- محمدامین صفا - خالد صفائی - علی صلاحی - کامران ظاهرحجازی - مصطفی عصمتی - محمد علیالی - علی غواره - محمد فارق بازیار - صالح فرهودی - مصطفی فقری - کریم کاوه- کمال کریمی – هژار کریمی - حسین کلهری - احمد کهروبی - علی گلپرست-  حسن لاجوردی - صالح مام ابراهیمی - حامد محمود کندو - مقصود محمودی - علی مزنه- محمد مسعودی - انشاء الله نادری - شکری نادری - همایون نیلوفری - عباس یوسفی

 مثلث سیدحسین موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب اسلامی، سیداسدالله لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی مرکز و آخوند محمد محمدی گیلانی رئیس بیدادگاه انقلاب اسلامی تهران هر روز ده ها و گاه صدها تن از زندانیان سیاسی را با محاکمه های پنج دقیقه ای می کشتند ...

ادامه مطلب در لینک زیر:
http://www.iranglobal.info/node/17830

در تصویر: به دعوت جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران در شهر کلن، دهها تن از ایرانیان به مناسبت ۲۶مین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی گرد آمدند و با در دست داشتن گل سرخ و پرتاب آن به رود راین یاد قربانیان سال ۶۷ را گرامی داشتند.‎

در آستانه‌ ۲۶ مین سالگرد کشتار هزاران جوان دربند سیاسی موسوی تبریزی می‌گوید «خمینی دموکرات بود «!

موسوی تبریزی دبیر گروه «اصلاح‌طلب» مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم گفته است که روح‌الله خمینی بر «یک دولت دموکراتیک به معنای کامل» که «برای همه اقلیت‌های مذهبی، به طور کامل آزادی وجود دارد» تأکید داشت.

وی اضافه کرد: «حکومت مدنظر ما جمهوری اسلامی است و در اسلام نیز «آزادی به طور مطلق» وجود دارد «مگر» آنچه به حال ملت و کشور ضرر داشته باشد و موجب مفسده‌ای شود. از این قبیل عبارات در بیان امام فراوارن داریم. امام برای همین انقلاب کرد و به خاطر همین‌ها از مردم دفاع کرد و ایستاد.»

سیدحسین موسوی تبریزی یکی‌ از یاران سید محمد خاتمی همان فردی است که در زمان خمینی، دادستان کل انقلاب بود و با حکم وی، محمد محمدی گیلانی و سیداسدالله لاجوردی هزاران تن پس از محاکمه های پنج دقیقه ای به اعدام محکوم می‌شدند و دختران باکره قبل از اعدام مورد تجاوز قرار می‌گرفتند!


لطفا به صدای یکی‌ از دختران زندانی در این ویدیو گوش کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=6gUXHdBaTEo


و همان فردی است که از سوی روح الله خمینی به عنوان قاضی رسیدگی کننده به پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان منصوب شد تا دست داشتن خمینی و یارانش در آتش سوزی سینما رکس را لاپوشانی نماید!

“بیست و شش سال پیش در چنین روزهایی رژیم جمهوری اسلامی فاجعه انسانی عظیم دیگری را به فرمان روح الله خمینی به مردم ایران تحمیل کرد. در مدتی کمتر از چند هفته جنایتکاران رژیم هزاران نفر از فرزندان رشید مردم ایران را که در زندان ها به سر می بردند، به چوبه های اعدام سپردند. جنایتی که در نوع خود بی نظیر و سال گذشته در مجلس نمایندگان کانادا نیز به عنوان “جنایت علیه بشریت” به رسمیت شناخته شد.”

ماجرای پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان:

سال ۱۳۵۹ از راه رسید و با آن که سیدحسین موسوی تبریزی نماینده مجلس شورای اسلامی بود و بر پایه قانون های خود رژیم ولایت فقیه نمی توانست قاضی باشد از سوی روح الله خمینی به عنوان قاضی رسیدگی کننده به پرونده آتش سوزی سینما رکس آبادان منصوب شد! فشرده داستان سینما رکس آبادان این چنین است که آدم هالو و خل و معتادی به نام حسین تکبعلی زاده به همراه سه تن از یارانش به نام های فرج و فلاح و یدالله در زمان رژیم پادشاهی بر آن می شوند تا برای پیشبرد خواسته های روح الله خمینی و نابودی رژیم پادشاهی و با الهام از هیأت های دینی و سخنرانی های هواداران روح الله خمینی در مسجدهای گوناگون سینما رکس آبادان را آتش بزنند. این چهار تن در شب شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ به سینما رکس آبادان می روند و در حالی که بینندگان داشتند فیلم گوزن ها ساخته مسعود کیمیائی را می دیدند به بخش هائی از سینما بنزین و تینر می پاشند و آتش می زنند. آتش همه جای سینما رکس آبادان را فرا می گیرد و فرج و فلاح و یدالله نیز خفه شده و می سوزند. در این میان ۳۷۷ تن از بینندگان نیز نخست خفه شده و سپس می سوزند. روح الله خمینی نیز چندین آگهی پر آب و تاب بر این پایه که سینما رکس آبادان را رژیم پادشاهی به فرمان محمدرضا پهلوی آتش زده است پخش می کند. هواداران روح الله خمینی نیز در تظاهرات خیابانی شعار می دهند: فاجعه آبادان به دست شاه جلاد! فاجعه آبادان به دست شاه جلاد! فاجعه آبادان به دست شاه جلاد! ……….

حسین تکبعلی زاده دستگیر می شود و تا فروپاشی رژیم پادشاهی در زندان می ماند و هنگام بلبشو و آشوب از زندان می گریزد. حسین تکبعلی زاده آن چنان هالو بود که پس از دیدن نام خودش در فهرست ساواکی های گریخته از دست رژیم جمهوری اسلامی خودش را معرفی کرده و می گوید: من پیرو خط امام خمینی هستم و برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی سینما رکس آبادان را آتش زدم! روح الله خمینی هم می بیند که در تنگنای بدی افتاده است! آن آگهی ها و سخنرانی های پر آب و تاب و تظاهرات پر جوش و خروش خیابانی کجا و اعترافات کسی که می گوید: چون من پیرو خط امام خمینی هستم پس سینما رکس آبادان را آتش زدم کجا؟ نخستین کاری که روح الله خمینی می کند این است که فرمان اعدام محمدرضا عاملی وزیر جهانگردی رژیم پادشاهی را می دهد چون محمدرضا عاملی اسناد و مدارک فراوانی درباره آتش زدن سینما رکس آبادان از سوی هواداران روح الله خمینی گردآوری کرده بود. کار دوم روح الله خمینی سپردن پرونده سینما رکس آبادان به سیدحسین موسوی تبریزی و سفارش پنهانی به او برای ماست مالی کردن داستان سینما رکس آبادان بود! سیدحسین موسوی تبریزی نیز در یک دادگاه نمایشی که از یکم تا دوازدهم شهریورماه ۱۳۵۹ به درازا می کشد حسین تکبعلی زاده را به همراه چند تن از کارگزاران رژیم پادشاهی به اعدام محکوم می کند و رسانه های رژیم ولایت فقیه نیز می گویند و می نویسند: عوامل آتش سوزی سینما رکس که از ساواکی ها و کارگزاران رژیم شاهنشاهی بودند اعدام شدند!

روح الله خمینی آن چنان از شیرینکاری سیدحسین موسوی تبریزی در ماست مالی کردن پرونده سینما رکس آبادان خوشش آمد که در آغاز سال ۱۳۶۰ سیدحسین موسوی تبریزی را به سمت دادستان کل کشور به کار گمارد و سیدحسین موسوی تبریزی نیز در تاریخ سه شنبه پنج خرداد ۱۳۶۰ از نمایندگی در مجلس شورای اسلامی کناره گیری کرد و دادستان کل کشور شد. در آن هنگام سیدحسین موسوی تبریزی سی و چهار سال داشت. اندکی پس از به کار گمارده شدن سیدحسین موسوی تبریزی در پست نوین، سازمان مجاهدین خلق ایران در روز شنبه سی خرداد سال ۱۳۶۰ بر علیه رژیم ولایت فقیه جنگ مسلحانه را آغاز کرد و کشتارهای رژیم ولایت فقیه از اعضا و هواداران سازمان های سیاسی ضد رژیم آغاز شدند. درست است که سیدحسین موسوی تبریزی دادستان کل کشور شده بود اما با حفظ سمت به تبریز آمد و از تیرماه ۱۳۶۰ تا پایان شهریورماه ۱۳۶۰ روزانه ده ها تن از زندانیان سیاسی را در بیدادگاه انقلاب اسلامی تبریز در پنج دقیقه محاکمه و به اعدام محکوم می کرد. سپس کارها را در تبریز به آخوند خونخوار علی شجاعی سپرد و دوباره به تهران بازگشت. در تهران قاضی و رئیس دادگاه هنگامی که سیدحسین موسوی تبریزی به پرونده های زندانیان سیاسی رسیدگی می کرد هیچ کاره بودند و جز امضا کردن آنچه که سیدحسین موسوی تبریزی دیکته می کرد کاری نداشتند و با این روال هزاران تن از زندانیان سیاسی در تهران و زندان های اوین و قزلحصار و گوهردشت اعدام شدند.

برای کشتار و سرکوب بهتر در قوه قضائیه رژیم دژخیمان دوزخی به جز دادستانی کل کشور پستی به نام دادستانی کل انقلاب باز شده بود و سیدحسین موسوی تبریزی برای آن که بهتر بکشد و سرکوب کند دادستان کل انقلاب کشور و سررشته دار بزرگ سرکوب و کشتار در همه ایران شد اما سیدحسین موسوی تبریزی علاقه شگفت آوری به کشتار و سرکوب در تبریز و آذربایجان داشت و هر گاه فرصت به دست می آورد به تبریز می آمد و تازیانه ای به دست گرفته و شخصا در شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی در تبریز به همراه دژخیمان دیگر شرکت می کرد. برای نمونه یک روز در حالی که کلاشینکفی در دست داشت از یکی از هواداران سازمان مجاهدین خلق به نام اکبر چوپانی خواست که هم توبه نامه بنویسد و هم همه دوستانش را لو بدهد! اکبر چوپانی هم گفت که حتی اگر سرم هم برود حاضر نیستم به دوستانم خیانت کنم. سیدحسین موسوی تبریزی با کلاشینکف چند گلوله به گلو و گردن اکبر چوپانی شلیک کرد. زخم گلوله ها بی درنگ اکبر چوپانی را نکشتند. اکبر چوپانی به زمین افتاد و در حالی که ساعت ها ناله می کرد زجرکش شد.

در همین زمان بود که ۵۹ تن از مخالفان رژیم در فروردین ماه و اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۲ در مهاباد دستگیر و به تبریز فرستاده شدند. آخوند خونخوار علی شجاعی پس از هماهنگی با سیدحسین موسوی تبریزی و با فرمان وی همه ۵۹ تن را در خردادماه سال ۱۳۶۲ بدون محاکمه به اعدام محکوم کرد! چند تن از این ۵۹ تن دانش آموزان کم سن و سال دبیرستانی بودند. نام این ۵۹ تن که در بیدادگاه انقلاب اسلامی تبریز و با حکم آخوند خونخوار علی شجاعی اعدام شدند این چنین است: علی آباده- سیدابراهیم احمدی – محمد ابوبکری – محمدامین احمدی – وفا الیاسی – ابراهیم امینی – یوسف ایازی – خالق بارزانی – غلامرضا بارزی – علی بازیان – علی بانه یان – عبدالله تحریان – منصور جناح – حسن جهانیان – کمال چاوشینی – یوسف حبیب پناه – سلیمان حسن زاده- یوسف حسن زاده- عباس حسینپور – محمد حسینی – کاظم خاتونی – رحمان خضرپور – حسن رحمانیان – خالد رحیم آذر – رحمان رحیمی – کریم رحیمیان – خضر رنگین – محمود ریزیی – سیامک سقزی – محمد سلیمی – سیدمحمود سیدمحمودی – ابوبکر شکری – فریدون شنگه- محمدامین صفا – خالد صفائی – علی صلاحی – کامران ظاهرحجازی – مصطفی عصمتی – محمد علیالی – علی غواره – محمد فارق بازیار – صالح فرهودی – مصطفی فقری – کریم کاوه- کمال کریمی – هژار کریمی – حسین کلهری – احمد کهروبی – علی گلپرست- حسن لاجوردی – صالح مام ابراهیمی – حامد محمود کندو – مقصود محمودی – علی مزنه- محمد مسعودی – انشاء الله نادری – شکری نادری – همایون نیلوفری – عباس یوسفی

مثلث سیدحسین موسوی تبریزی دادستان کل انقلاب اسلامی، سیداسدالله لاجوردی دادستان انقلاب اسلامی مرکز و آخوند محمد محمدی گیلانی رئیس بیدادگاه انقلاب اسلامی تهران هر روز ده ها و گاه صدها تن از زندانیان سیاسی را با محاکمه های پنج دقیقه ای می کشتند …

ادامه مطلب در لینک زیر:
http://www.iranglobal.info/node/17830

در تصویر: به دعوت جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی ایران در شهر کلن، دهها تن از ایرانیان به مناسبت ۲۶مین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی گرد آمدند و با در دست داشتن گل سرخ و پرتاب آن به رود راین یاد قربانیان سال ۶۷ را گرامی داشتند.

1 سپتامبر 2014 at 8:53 ق.ظ. بیان دیدگاه

نوشته‌های پیشین


بایگانی

نوشته‌های تازه